آخرين بی معنی من ...

آره ديگه .. مثنکه نوبت منه .. و نوبت بی معنی ... شايد ديگه نبينمتون ... شايد a_kalampolo ديگه هيچوقت Online نشه ..... کلم پلو مرد .. بی معنی هم داره می ميره .... حالم خوب نيست .... حق من اين نبود ... اتفاقايی که افتادن مجبورم کردن .... مهم دوستامن که هرگز نمی تونم فراموششون کنم ....دوستايی که با نظرای قشنگشون هرگز تنهام نذاشتن .. با وجودی که همیشه تنها بودم ...
بهارک ، شيما ، نيما و و و ..... همه و همه .. همه و همه ... خيلی دوستون دارم ...
شايدم يه روزی بيام و بنيويسم ... چيزی که مسلمه اينه که اون روز مشکلاتم برطرف شده ... شايد يه ماه ديگه باشه.. شايد يه سال ديگه ... شايدم هيچوقت .... ولی اگه قرار باشه ۱ بار هم پيش بياد و بيام تو نت ، اولين جايی که ميام اينجاس .... بعدشم به همتون سر می زنم ... بازم برام نظر بدين .... می خوام بدونم چه جور آدمی بودم ... خوب ديگه .. آخرین بی معنی من هم تموم شد ...
برام دعا کنين ... می بوسمتون ........................................... خداحافظ .

( عطـــــــــــــــــــــــــــــــا )

  
نویسنده : عطا ; ساعت ۱٢:٢٢ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٦ اردیبهشت ،۱۳۸٢


...

کاش معشوقه زعاشق طلب جان می کرد
تا که هر بی سر و پايی نشود يار کسی

  
نویسنده : عطا ; ساعت ۳:٢۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٤ اردیبهشت ،۱۳۸٢


...

فردا : امتحان زبان رو هستيم ..
فرداش ( پسفردا‌ ) : امتحان ادبيات رو هستيم ..
چارشنبه : امتحان رياضی خونه خراب کنی رو هستيم ..
زارم شده .. حالا چی باس کرد ؟؟
هیچی دیگه ...
دهن : سرویس .. مخ : کمپولوت ...... تمووووووووووم .

  
نویسنده : عطا ; ساعت ۱:٠٦ ‎ق.ظ روز شنبه ٦ اردیبهشت ،۱۳۸٢


 

حرمم باش مادر
تا يگانه زائرت باشم


مامان رو عمل کردن ..... الان بهتره ..
منم درسام بدجور تلمبار شده ...امتحانای ميان ترم هم داره شورو ميشه ...... واسه همین ممکنه دير دير بيام و آپديت کنم .... فراموشم نکنيناااااا ... فعلن بای باي

  
نویسنده : عطا ; ساعت ۱٢:٤۳ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٩ فروردین ،۱۳۸٢


زندگی بهتر از اين نميشه .. زندگييیهيهيهی

وای که چقد ترترم از شادمانی ... دیروز با آق رفیق گله ی اسمش بماند سر فلان چیزکی از COM شرط بستگی کرديم ..... ولی ايندفه ديگه من نبازيدم .... آخه امروز معلوم شد حرف حاجيکستون بعله تر بوده .. خوب شد ... پوزش به خاک مالش گردونده شد .. تا اون باشه با من نکله ديگه .... حالا قراره ۲ دونه سی دی MP3 برام بسرفه ...
سی دی مفت خوردنم چه حالی داره هااااااااااااااااااااااااااااا

دورو دودو دوووووو
دورو دودو دیس دوم دوووووووووو

  
نویسنده : عطا ; ساعت ۳:٠٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۱ فروردین ،۱۳۸٢


...

بدبخ که بوودم هييچ , عيد تموم شد و هفش تا ديگه هم اومد روش ... آخه همه ی تحقيقام رو بيخيال فرشی کردمشون ...
ولی ديگه باس همه راضی از چسب رازی ای چسب شم به درس .... آخه خيلی فجيعنی سختن لامصباا ....
ايشالا موفق باشم !! نه مگه ؟؟

  
نویسنده : عطا ; ساعت ۱:٥٩ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٥ فروردین ،۱۳۸٢


...

تا حالا اینقد غمی ندیده بودمش ...... پرسیدم چی شده ....... کلی برام درد دل کرد...... شدم سنگ صبورش ...

ما که در دوره ی خود خیر و وفا هیچ ندیدیم
هر که بعد ما وفا دید زما یاد کند


اینو وسط صحبتاش گفت ... حق داشت ... دلم براش سوخت .. خیلی .... آخه بی وفایی هم حدی داره ......

  
نویسنده : عطا ; ساعت ۱٠:۱٩ ‎ب.ظ روز جمعه ۸ فروردین ،۱۳۸٢